سلام به کسایی که هنوز اینجا رو میخونن. حس عجیبیه که هنوزم هستن کسایی که به اینجا سر میزنن. راستش پست قبل که رمزدار شد یه چیزی بود برای خودم و احساس کردم این صفحه حتی یه دونه خواننده هم نداره. اما الان که بعد از چند ماه اتفاقی اومدم دیدم هنوزم یه سری اینجا هستن تعجب کردم، حتی یادم رفته بود من پستی رمزدار نوشتم، انقدر که قضیه برام بی اهمیت بود. این اندازه از وبلاگ فاصله گرفتم. اما امروز دوباره هوای وبلاگ زد به سرم.

ممنون از شما به خاطر معرفت و صفای وجودتون :دی

13 اسفند 97

ادامه نوشته

یه کمبودهایی وجود داره که ممکنه نشه براش هزینه کرد، یا نخوان براش هزینه کنن، مثل پارک، فضـ.ـایی برای بازی ... داریم تو محـ.ـدوده مون با مدیر مـ.ـدارس صحبت میکنیم که اگه موافق بودن، بخشی از حیاط مدرسه تجـ.ـهیز بشه تا عصرها تبدیل به فـ.ـضایی برای استفاده ی مردم و بلاخص بچه ها بشه ... بر خلاف تصورم مدیرای خوبی داشتیم، خوب و خوشرو و پایه ... و البته مخالف اینکار.

مخالفتشون منطقی بود .. اما پذیرا بودن و قرار شد اگه راه حلی برای مواردی که عنوان کردن یافتیم، باز بریم و مذاکره کنیم!

بهترین مدرسه ای که در نظر داشتیم حالمو گرفت ... رفتم توی حیاط بابای مدرسه واقعا بابا بود، مهربون و خوش اخلاق ... اما مدیر مدرسه با وجود برخوردِ خوب اولیه اش، خیلی سختگیر و محافظه کار بود ... آخر جلسه مون صورتـ.ـجلـ.ـسه رو امضا هم نکرد ... گفتم مساله ای نیست، هر جور راحتین، همکاراتون تو مـ.ـدارس دیگه مهر هم زدن اما اگه شما مایل نیستین حتی امضا کنید مساله ای نیست اصلا ... گفت میتونم ببینم؟!!!

عجیب بود برام!

نشونش دادم ... و کلا لحنش تغییر کرد و شروع کرد خیلی نرم تر صحبت کردن ... منم گفتم کاملا متوجهم شما چی میفرمایید ... اصلا من بحثی باهاش نداشتم، من اصراری نداشتم ... نشست حتی صـ.ـورتجـ.ـلسه هایی که با همکاراش نوشته بودم رو خوند!!!!!! و یکی یکی دلایل اونا رو هم عنوان کرد که آره، یادم نبود اینا رو هم بگم!

دلایل خودشم منطقی بود و من قبول داشتم حرفاشو، اما علت اونهمه محافظه کاریشو نمی فهمیدم!

بعدش گفت بدید امضا کنم و نشست تموم مواردی که نوشته بودم رو یک به یک خوند و جملات رو عوض کرد ... حرفای خودش رو تغییر داد و تعدیل کرد ... آخرش گفت من محافظه کارم، تجربه ی کاریم باعث شده محافظه کار بشم!

برای من ناراحت کننده بود که صورت جلسه ای که نوشتم رو اونهمه تغییر داد .. اما ناراحت کننده تر این بود که آدمی که مسئولیت یه مدرسه و کلی دانش آموز رو داره، در عرض چند ثانیه خیلی از حرفاشو عوض کرد!